گذشت چه سخت
هم تر سوخت هم خشک
دردی که درمان نداشت، زندگی تلخی که شادی نداشت
عاشقی که جز دروغ عشقی نداشت
پدری که از عمر بر باد رفته اش خانه ی گلی بیش نداشت
مادری که از همه فرزندانش فقط چند عکس رنگ و رو رفته به یادگار مانده است
رفیقانی که تا رفیق شدن، دشمنانی که رقیب راه شدن
چه سرهای بی گناهی که سر دار رفت چه دارهای که شرمنده بی گناهان شد
چه گناهکارانی که در برج های ساخته از طلا بر زمین حکومت کردند
چه قلب های بزرگ و عاشقی که در ارتش شیاطین به صف شدن برای جنگیدن با عشق های پاک
چه درهایی که قفل شدن برای سوزاندن روح های بی گناه
چه رازهای زندگی سر به مهر ماند که شیطان حکومت کند بر زمین
به راستی
به کدامین گناه کشته شد انسان
بهانه ...
برچسب :
نویسنده :
بازدید : 152